
می خواستم مطلبم رو با چه خبر بچه ها؟؟ شروع کنم اما دیدم که نمیشه. از نظرات پیدا بود که خبرای خوشی در کار نیست.حداقل برا اونا که نظر گذاشتن.
دو سه روز قبل از این که برم لار اومدم یه سر به وب بزنم .دیدم که!!!! اقای مدیر میخوان بزنن گاراژ.
توی این مدت هم که لار بودم بنا به دلایلی نشد که به وب سر بزنم.و از این همه نظر که کذاشته بودین بی خبر.
هدف از رفتم به لار هم انجام یه کارای بود مثل تسویه حساب و از این جور کارا .که خدا رو شکر بدون هیچ مشکلی تسویه کردم وکارام رو انجام دادم.
دیگه به حاشیه نمیرم ونمیگم که ساختمان جدید...ودانشگاه بی حال....و خیلی چیز های دیگه.
بریم سر اصل مطلب. هدفم از این پست هم این بو د که اولا سلامی خدمت بچه های تقریبا باصفای حقوق داده باشم .اگه بخوام صفای بچه های حقوق رو به چیزی تشبیه کنم میشه گفت که مثل ((یک صبح خمار))میمونه.صفا دارن اما به طراوت نیاز داره البته یه کم طراوت هم میتونه کارساز باشه.![]()
دوم هم این که یه پست بزارم تا نگن که تعطیلی یا تعطیل نشدن وب برام مهم نیست. تو این مدت که لار بودم فک کردم که تعطیل شدن وب بدون سرو صدا باشه اما الان که نظرات رو دیدم. دیدم که برا خیلی ها مهمه. جالب اینجا بود که بیشتر از همه اونای که ورودی ۸۷نیستن تقلای بیشتری میکنن که وب تعطیل نشه.
جالب تر این هم اینه که حرفی در خصوص تعطیل شدن وب توی دانشگاه نشنیدم.فک کردم کسی اصلا خبر نداره.تا این که نظرات رو دیدم و نظرم عوض شدکه حداقل چند تای خبر دارن. درخصوص نظرات هم اکه بخوام حرف بزنم .بعضی ها واقعا کم لطفی میکنن. نه نسبت به ما و به وبلاگ بلکه نسبت به خودشون.مثلا کفتر کاکول بسر که میگه:این همه کار کردین اخرش که چی؟مدال بهت دادن؟ درجواب باید بگم که کفتر کاکول به سر همین که تو میومدی به وب سر میزدی و مطالب رو همیشه دنبال میکردی نشون از اینه که این وب و مطالبش برات مهم بوده و این که تو رو میکشونده اینجا خودش کلی کاره. پس این کم لطفی به خدتونه که بخواین این وب رو تخریب کنین.
جناب یا سرکار باد شما هم که به قول خودتون و با توجه به حرفاتون این وب براتون ارزش زیادی داشته میخواستین یه زحمت به خودتون بدینوقبلا یه نظر در مورد وب میدادین تا الان نخواین سفره دل باز کنین.ضمنا این پیشنهادتون هم احتمالا میمونه برا خودتون. در اخر هم ممنون از کسایی هم که همیشه دلگرمی میدادن از جمله کسایی که نظراتی در مورد تعطیل شدن یا نشدن وب گذاشتن.
کویر
این شعر از امام خمینی رو هم اگه بخونین خالی از لطف نیست.
بايد از آفــــــــاق و انفس بگذرى تا جـــان شوى و آنگه از جان بگذرى تا در خور جـــانان شوى
طُـــــــرّه گيســـــــــوى او، در كف نيايد رايـــگان بايد اندر اين طريقت، پاى و سر چوگان شوى
كـــــى توانــــــى خواند در محراب ابرويش نماز؟ قـــــرنها بايد در اين انديشه، سرگردان شوى
در ره خــــــال لبش، لبـــــــريز بــــــايد جــام درد رنج را افـــزون كنى، نى در پى درمان، شوى
در هواى چشم مستش، در صف مستان شهر پاى كوبى، دست افشانى و همپيمان شوى
اين ره عشق است و اندر نيستى حاصل شود بايدت از شـــــوق، پروانه شوى؛ بريان شوى
خوبین. عید خوشگذشت ؟
ایشالا که اره
میخواستم خیلی زودتر از اینا آپ کنم ولی هر دفعه به دلیلی نشد .
خب اگه یادتون باشه من قول داده بودم که بلاگ رو تا عید 91 نگه دارم. خب ، سر قولم هم بودم .
الان هم دیگه نمیتونم که ادامه بدم . دلیل هی زیادی هم دارم . اول که خواننده اصلی و موضوع اصلی بلاگ بچه های ورودی 87 حقوق بودن که همه رفتن تقریبا . دوما اینکه خواننده های بلاگ خیلی کم شدن . سوم اینکه کسی بهش توجهی نداره ، تو این مدت حرف های زیادی زدم ، ولی جالبه که هیچ توجهی بهش نشد . تنها چیزی که بهش توجه شد مطلب طنز عید پارسال بود که همه هم از دستم ناراحت شدن . این همه انتقاد کردم . این همه گفتم فلان چیز این جوریه . فلان چیز اون جوریه.سعی کنین درستش کنین ...
دریغ از یه توجه
. چهارم اینکه من خودمم دیگه دانشکده نیستم و در واقع موضوعی ندارم که در موردش بنویسم .
البته قصد داشتم این جا رو حذف کنم . ولی بی خیال شدم .
اگه بچه های ورودی پایین ( ترم 2و3 ) کسی دوست داره ین جا رو ادامه بده ، میتونه بهم پیام بده .
kasra_sorena@yahoo.com
به هر حال از همه کسایی که توی این مدت از من رنجیدن . کسایی مثل علی اصغر کاوه . دلارا راستایی . افسانه اکبری . علی اصغر بیات و همین طور اساتیدی مثل استاد بیگلری معذرت میخوام . قصد ناراحت کردنشون رو نداشتم .
هدفم این بود که بچه های ورودیمون بیشتر بهم نزدیک بشن و همین طور بچه های خوب رشته های دیگه که راستش رو بخوای بیشتر از بچه های رشته خودم بهم لطف داشتن هم تشکر ویژه ای میکنم .
راستی . سوال های صندلی داغ رو هم گذاشتم توی ادامه مطلب . اگه دوست داشتین یه سر بزنین .
خداحافظ .همین حالا
ادامه مطلب
بی مقدمه میریم که داشته باشیم . یه گزارش داریم از دانشکده جدید .
بله ما هم اکنون در محوطه دانشگاه هستیم . از یه مسیر پر پیچ و خم که پر از سر بالایی و سر پایینیه عبور میکنیم تا به یه مسیر خاکی میرسیم . اینجا حاشیه ساختمان جدیده که سال هاست منتظرش بودیم ولی متاصسفانه انگار بودجه تموم شده و نتونستن دورش رو آسفالت کنن . حالا بازم جای شکرش باقیه که این جا بارون نمیاد که همه چیز بخواد گلی بشه ...
در این جا شیر محمد رو میبینیم ( از برادران افغانی که به شغل شریف کارگری در دانشگاه مشغول هستن ) . شیر محمد در حال پرتاب آجر به بالای ساختمان برای نور پادشه ست ( از دیگر برادران افاغنه ) . ماشا ا... چه ضرب دستی هم داره . اجر رو 6 متر پرتاب میکنه بالا ؛ زده روی دست تکنولوژی ژاپنی ها . اوه اوه . یکی از آجرها از دستش در میره ... آجر میره بالا ، میره بالا ، میره بالا ، دیگه نمیره بالا . صاف میاد میخوره توی کله کچل استاد ایزدی ...
اوه اوه ...به دلیل عمق حادثه از بازگو کردن جزئیاتش معذوریم .
یه نگاهی به بالای ساختمون میاندازیم. یه تابلوئی هست ولی اسمی روش نمیبینیم . البته بازم جای شکرش باقیه که روی سر در دانشکده حقوق و مدیریت ننوشتن دانشکده مهندسی ...
جلوتر میریم و وارد سالن میشین . به به ؛ واسمون فرش سبز پهن کردن . در واقع موکت سبز . البته فکر کنم واسه اینه که با کفش خاکی و کثیف وارد محوطه خوشکل دانشکده جدید نشیم .
بازم جلوتر میریم . بله ، بله ... دست گلشون درد نکنه . یه سیم وسط راهرو ولو شده . یه تیکه از سقف هنوز گذاشته نشده . پریزهای برق ، یکی در میون لخت هستن .البته طبیعیه . انشاا... طی 7-8-10 سال آینده همه اینا درست میشه . ( حالا نشد هم نشد _ مگه توی ساختمون قبلی همه چیز درست بود . اصلا مگه قراره همه چیز درست باشه ؟! )
ماشالا هزار تو ساخته . از هر طرف که میری یه راهرویی هست . والا میترسم آخرش اینجا گم شیم !
یه سرکی توی کلاس های بخش عمومی میکشیم .
واااااااا
آقای دکتر. آقای دکتر زاهدی . بابا یادتون رفته صندلی های بخش عمومی رو عوض کنین . اینا همون صندلی های زوار در رفته قبلی هستنا ...! ( البته شایدم یاشون نرفته ؟! )
( عکس هم میخواستم بذارم. نشد . واسه پست بعدی سعی میکنم یه عکس خوشکل از دانشکده جدید بذارم .)
----------------------------------------------------------------------------
به هر حال بعد از مدت ها انتظار بالاخره ساختمون جدید افتتاح شد . کمبود هایی وجود داره. هنوز ساختمون کامل نیست . ایده الی نست که توی ذهنمون بود . ولی بازم دم دکتر زاهدی گرم . دستش درد نکنه .
از ما که گذشت . ایشالا مبارک شماها باشه .
راستی دلتون واسه ساختمون سبز تنگ نشده . واسه اون چشم اندازی که پشت دانشگاه داشت. همون جایی که بچه ها میرفتن و سیگار میکشیدن یا یواشکی با دوست دخترشون حرف میزدن . یا تنهایی مینشستن و موزیک گوش میدادن یا ...
یادش به خیر ...
-----------------------------------------------------------------
راستی . میتن وبلاگ بچه های علوم قضایی رو دوباره راه انداخته . یه سری بزنین بد نیست. چند تا مطلب جالب گذاشته .
www.iaularestani.blogfa.com
یه چیز دیگه . واسه پست بعدی صندلی داغ داریم. ( ها ها ها )
هر کس هر سوالی از من داره بیاد بپرسه . سعی میکنم ( آره. سعی میکنم ) تا جایی که میتونم به همه سوالات پاسخ کاملی بدم .
_____________________________________________
راستی من دو - سه هفته پیش که رفتم نمره درسی که با استاد بیگلری رو داشتم نگاه کردم - متوجه شدم که خدا منو به پیامبری مبعوث کرده . حالا پیامبری هم نشه ، حداقل امام شدم . بله ! استاد بیگلری از این نمره ها فقط به پیامبر و امام میده . نمیدونم چطور نصیب من شده !
خلاصه دمش گرم .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نتایج نظر سنجی وبلاگ :
آیا با تعطیلی وبلاگ موافق هستین ؟
بله _ 13 رای
خیر _ 50 رای
سلام.
بابا بسه ديگه . بلند شين بياين دانشگاه . ترم شروع شد هااا
خب . اينم از ترم جديد . البته ترم كه چه عرض كنم . 2 هفته قبل از عيد 4 هفته هم بعد از عيد . دلمون هم خوشه كه ميريم دانشگاه ...
راستي . نمره هاتون چطور شد .
يكي از بچه ها بد جوري از دست استاد مالكي شاكي بود
خب . راستش استاد مالكي توي طول ترم زياد با من خوب رفتار نكرد و گاهي ... ولي خدا وكيلي خيلي خوب نمره داد . نمره هايي كه اصلا فكرش رو هم نميكردم .
البته هميشه استاد رو دوست داشتم و بهش احترام خاصي ميذاشتم .
دليلش نمره هايي نيست كه اين ترم بهم دادن . دليلش عشق استاده ...
استاد واسه پول يا حسن شهرت تدريس نميكنن و به قول خودشون حنجره شون رو نابود نميكنن ... بلكه فقط به عشق تدريس و اينكه 4 تا جوون يه چيزي از حرف هاشون ياد بگيرن . به هر حال خيلي قابل احترامن . راستي تصادف بدي هم داشتن . ايشالا هر چه زودتر سلامتي كاملشون رو به دست بيارن .
جناب بيگلري هم كه دمشون گرم هنوز حوصله شون نشده كه اوراق امتحاني رو تصحيح كنن .
خدا وكيلي استاد خودتو اذيت نكن كه ناراحت ميشم . بذار سر وقت ، حوصلتون كه شد يه نگاهي هم به ورقه هاي امتحاني ما بد بخت هاي بيچاره بنداز . شايد لطفتون شامل حالمون شد و يه 10-12 بهمون دادين . البته در جريان كه هستين . استاد گفتن 17 به بالا فقط مال پيامبره ...
راستي اساتيد محترم ، سفر فرنگ خوش گذشت ؟!
پاغيس . بغج ايفل . اون جاهاي خوب خوب و بد بد ... حالا بماند ديگه .
به هر حال نوش جونتون .
يكمي هم واسه اين دانشجوهاي بدبخت مايه بذارين كه فردا جلوي دانشجو هاي دانشگاه هاي ديگه به دليل كمبود سواد حقوقي مسخره نشن .والاااا
البته نصف بيشترش تقصير خودمونه .
والا سالي يه بار يه نگاهي به كتاب ها بندازين و شب امتحان در به در جزوه نباشين ، قرآن خدا غلط نميشه ...
خب. ديگه همين . حوصله اي نيست . فعلا ...
اين شعرم از بلاگ حقوقي هاي 90 دانشگاه شيراز گرفتم . برين يهسري بزنين . لينكش كردم .
ببينين كه چند تا نويسنده داره .ببينين كه چطور يه دل هستن و با هم همكاري ميكنن . شايد كمي خجالت كشيدين و كمي ياد گرفتين . من كه 1000 بار گفتم و كسي گوش نكرد ...
چو شخصی گرفتار گردد به بند وكیل مدافع به نزدش خداست
چو گردد خطر اندكی مرتفع بگوید وكیل هم یكی ز اولیاءست
چو گردد زبند بلا او رها بگوید وكیل هم یكی مثل ماست
چو نوبت به حق الوكاله رسد وكیل آن زمان دیو یا اژدهاست
